أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

40

قانون ( فارسى )

و از ساير انواع ديركش‌تر است ولى در گداختن و پذيرائى مداوا سرسخت‌تر است . انواع اخلاط طبيعى و ناطبيعى همين بود كه ذكر شد . جالينوس گويد : كسانى كه مىپندارند خلط طبيعى فقط خون است و ساير اخلاط زائد و بىمصرفند در اشتباهند ، زيرا اگر خون تنها خلطى در بدن بود كه غذاى اندام‌ها را تامين مىكرد ، اندام‌ها در شكل و مزاج همانند مىشدند . علت اينكه استخوان از گوشت سخت‌تر است اين است كه گوهر سودائى سخت با خونش درآميخته است و مغز كه از استخوان نرم‌تر است به اين علت است كه گوهر نرم بلغمى را همراه خون پذيرفته است . خود خون نيز با اخلاط ديگر آميزش دارد ؛ هرگاه خون را در ظرفى بريزيم و در آن دقت كنيم ، مىبينيم كه اجزاء اخلاط از آن جدا مىشوند . اجزائى كه كف‌مانند هستند زرداب و آنهائى كه به سفيده ( خام ) تخم‌مرغ شباهت دارند بلغم و هرچه كه تيره‌رنگ و درد مانند است سوداء است . جزء آبكى آنكه زياديش بوسيله ادرار دفع مىشود ، اخلاط نيست و ناشى از نوشيدنىهائى است كه غذا دهنده نيستند ، و كار آن از لحاظ نياز بدن آنست كه غذا را لطيف و روان سازد . خلط از خوراك و نوشيدنى غذا دهنده حاصل مىشود و منظور ما از به كار بردن واژه « غذا دهنده » آن است كه شباهت به نيروى بدن دارد و هرآنچه از لحاظ نيرو شبيه بدن باشد جسمى است مركب نه ساده . برخى پندارند كه نيروى بدن بستگى به فزونى خون دارد و لاغرى از كم‌خونى است . اين عقيده درست نيست ، زيرا خونى به اعتبار مىآيد كه بدن سهم خود را از آن برميدارد يعنى آن مقدار خونى كه مناسب حال بدن است . به گمان برخى ديگر اخلاطى كه مورد نياز بدن است اگر نسبت بهم فزونى و كاستى پيدا كنند بهبودى تن را آسيبى نمىرسانند و اين درست نيست ، زيرا هر خلطى بايد اندازه معينى را كه بدن به آن نيازمند است نگهدارد و در مقايسه با خلط ديگر در اندازه مورد نياز موجود باشد . در زمينهء اخلاط هنوز جاى بحث باقى است و اين پژوهشى است نه بر عهده طبيبان ، بلكه در عهده فيلسوف ؛ ازاين‌رو از آن پرهيز كرديم . فصل دوم : در چگونگى پيدايش خلطها بدان كه عمل جويدن تا اندازه‌اى در هضم غذا دخالت دارد ، زيرا كه سطح دهان با سطح معده آن‌چنان پيوندى دارد كه گوئى هر دو يك سطح هستند . دهان نيز از آن نيروى هاضمه‌اى كه در معده وجود دارد برخوردار است . وقتى غذاى جويده شده بمعده مىرسد ، نوعى تغيير در آن رخ مىدهد و در اين عمل ، بزاق كه داراى حرارت غريزى است در اين عمل هضم آن را يارى مىدهد . ازاين‌روست كه گندم جويده ، در رسيدن دمل و خراج ( دمل ، ورم ) از گندم كوبيده و آب‌پز موثرتر است . دليل اينكه در غذاى جويده شده نوعى پختگى وجود دارد اين است كه غذا بعد از جويده شدن نه طعم اول را دارد و نه بوى آن را و بعد از آنكه وارد معده